خیلی وقت بود که به دلیل مسافرت سری به شما ها نه زده بودم.بازگشتم که بنویسم هر آن دلم صادقانه به آنها اعتقاد دارد.درست و نادرستش مغرضانه نیست.فقط ناشی از کم دانشی بنده خواهد بود که آن رزا هم به بزرگواری خود بخشیده با ارسال نظرات خود هدایتم خواهید کرد.
در سوگ «صمد سرداری نیا»
صمد نیاز زمانه ی ما بود.
مردم از فراق تو مردم که همه دانند
بو آیریلیق اودونا نیجه جیگریم یانه
« مولانا»
22 فروردین سال 1387 روزی اسفناک برای مردم و دیار آذربایجان بود.در این روز در بیمارستان امام رضا (ع) تبریز آذربایجان شناس شهیر و فرهیخته ی تبریزی پس از 61 سال پژوهش و تحقیق در عرصه ی تاریخ، فرهنگ و تمدن این سرزمین حماسه و جوانمردی به دیدار یار شتافت و همه ما را داغدار کرد. زندگی و رفتارمسوولانه ی ایشان در برابر مردم و سرزمین خود قریب به مضمون این بیت از غزل زیبای شاعر شهیر آذربایجان «فضولی» بود که:
منده مجنون دان فزون عاشیق لیق استعدادی وار عاشیق صادق منم،مجنون نون آنجاق آدی وار
الحق و انصاف ایشان در عشق لیلی آذربایجان ، صادقانه و خالصانه در کنج عزلت خویشتن به آفرینش و خلق آثار ارزشمندی دست یازید که چراغ راه آیندگان خواهد بود.
صمد سرداری نیا برای خیلی از آذربایجانی های فرهیخته و دانشجویان این سرزمین «هنر و حماسه» نامی آشناست.مردی از سلاله ی ادبی مکتب ادبی تبریز و نامورانی چون «محمدعلی خان تربیت »که تمام ثروت و دارائی مادی و معنوی خود را درراه شناخت و شناساندن آذربایجان و تبریز صرف کرد وحتی لحظه ای را در این عرصه ی حیاتی از کوشش و پژوهش از دست نداد و به تنهائی و یک تنه کار یک موسسه علمی پژوهشی را بر دوش داشت و چه قدر بی غل و غش و به دور از هر هیاهو جنجالی دین خود را به مردم و سرزمین خویش ادا کرد!
صمد سرداری نیا را از گذشته های دور می شناختم.ابتدا نه از نزدیک، بلکه از مقالات تاریخی پژوهشی که در نشریات ملی و محلی ؛ بویژه در فصلنامه ی «وارلیق» منتشر می کرد شناخت پیدا کردم.در آخرین صفحات هر شماره این فصلنامه ادبی ترکی و فارسی یک مقاله پژوهشی در خصوص آذربایجان از ایشان چاپ می شد که همیشه مستند به مراجع و ماخذ معتبر بود.چنین مقالاتی برای ما که به جنبه ی روایی و علمی هر نوشته بیش از سایر وجوه آن ارزش قائل می شدیم ؛ به عنوان یک سند تاریخی ارزشمند به حساب می آمد.مهمتر آن که در نوشته های آن فقید فرهیخته پرداختن به هویت تاریخی آذربایجان وشکوه و جلال این دیار حماسه و دانش، بسیار بارز و الهام بخش بود.اما ایشان همیشه و در هر حال علقه های ناگسستنی هویت ایرانی و آذربایجانی را در جای جای نوشته های خود به یادگار گذاشت که همیشه باید چراغ راه همه ی اندیشمندان و پژوهشگران آذربایجانی باشد که می خواهند عمری را در شناخت این چشمه همیشه جوشان و این خورشید همیشه فروزان صرف نمایند.
خوشبختانه بعد ها که وقت بیشتری را در عرصه مطبوعات در خدمت مردم بودم این افتخار را پیدا کردم که در تبریز ساعاتی را جهت انجام مصاحبه ای با ایشان مصدع محضرش باشم و از نزدیک پای آن چه که ایشان را مجنون لیلی آذربایجان می کرد بشنوم.به همراه برادرم که در تبریز زندگی می کند به منزلش رفتیم.دیدم خیلی بی صبرانه در انتظار مهمان است.با لباس رسمی و کامل به استقبالمان شتافت و خیلی صمیمی از ما پذیرائی کرد.باور کنید در همان لحظه این آرزو بر دلم خطور کرد و دعا کردم که « خدایا این فرهیختگان را برایمان نگهدار...».آن جلسه خیلی مشتاقانه و با حرارت از کتاب بسیار دوست داشتنی خود « تبریز شهر اولین ها » صحبت می کرد و نوید می داد که چند روز دیگر منتشر خواهد شد.برای من بسیار دلپذیر بود که پای صحبت آذربایجان شناسی نشسته ام که بدون هیچ چشمداشتی شبانه روز می کوشد و علم تولید می کند و چقدر متواضعانه این عرصه را برای انجام پزوهش های بعدی برای نسل آینده آماده می کند.
آن روز و روزهای زیادی از ان تاریخ – اسفند 1379- گذشت و متاسفانه بعدها فرصت دست نداد که مجدداً به دیدارش بشتابم.ر چند که همیشه این آرزو را داشتم .آخرین مقاله ی وی را با عنوان « نخجوان سرزمین ترکان » که شماره ی دومش بود در شماره ی تابستان فصلنامه وارلیق مطالعه کردم.قبلا نیز در همین نشریه سلسله مقالاتی را با عنوان« ایروان یک ایالت مسلمان نشین بود» منتشر کرده بودند که بعدا به شکل کتابی متشر نمودند.دغدغه هایش را می شناختم و همیشه به عنوان یک مسلمان ایرانی نگران زیاده طلبی ارامنه در قفقاز بود و تلاش می کرد با اسناد تاریخی سرزمین و اراضی مسلمانان را که در سال های حکومت روس ها و دوره ی استالین از دست مسلمانان خارج شد بود ؛ به چوانان معرفی کند.
وی کار های پژوهشی زیادی از این دست داشت که همه ی آنها در راستای تامین منافع ملی کشور عزیزمان ایران بود و با حفظ استقلال فردی وارد هیچ دسته و گروه سیاسی و انجمن های مشکوک وابسته با محافل بیگانه نشد و آنچه را که خلق کرد ،چون برای هدفی والا و ارزشمند بود ؛ ماندگارترین در نوع خود بوده و هست.هم به دین و هم به دیار خود مومن بود و شاید از این رو بود که در بین همه محبوب و مورد احترام بود.
ازین دست ، آثار زیادی دارد که اگر چه سوگنامه است ولی جا دارد به برخی اشاره نمود :
- تبریز شهر اولین ها
- تاریخ قره باغ
- باکو شهر نفت و موسیقی
- مشاهیر آذربایجان
- ملا نصرالدین در تبریز
- باقر خان سالار ملی
- تاریخ روزنامه ها و مجلات آذربایجان
- آذربایجان پیشگام جامعه ی مدنی
- آذربایجان مهد صنعت چاپ در ایران
آذرستان این ضایعه ی مولمه را به همه ی آذربایجانی ها بویژه خانواده ی آن مرحوم تسلیت می گوید.
رود بدون کناره مرداب بزرگی است.
اگر در جستجوی کمال نباشید به برتری نمی رسید.
انسان بدو ن بینش نابود شدنی است.
Ken BLANCHARD
در تنگ راهه ی گذر از گیتی می توان مردم را گول زد و دست نوازش همگان را بر پشت خود آشنا نمود ولی بهره ی نهایی دلشکستگی و اشک چشمان است اگر چهره درون آینه را فریب داده باشی..!
Dale Whmbrow
الف)- من حیث المجموع آقایان می دانستند رای و جایگاه در بین مردم ندارند.پس به قاعده ی فلسفی مومن نباید از یک سوراخ دو بار گزیده شودُ در همان مرحله اول که قیچی به دست خود داشتند بر هرکه گمان بد بردند بریدند!تا حماسه ی دوم خرداد تکرار نشود.
ب)- آنها را که تصور می کردند اندکی اصلاح طلب ولی ناشناخته در بین مردم هستند واگذاشتند تا به صحنه بیایند تا در پایان سناریو با نفله کردنشان اثبات نمایند اصلاح طلبان در بیم مردم جایگاه ندارند!؟
ج)- بسیار جالب آن که طراحان جنگ روانی علیه اصلاح طلبان که در شورای نگهبان محترم سنگر اختیار کرده اند بسیار هنرمندانه با اهداء صلاحیت قطره چکانی در بین برخی افراد دل داده به نظام اما کم اطلاع از اوضاع و احوال سیاسی چنین القا کرده اند که شورای نگهبان این دفعه خوب عمل کرد!
د)-حالا که زمان انتخاب رسیده است باز به تجربه اثبات شده است که از هر فرصتی استفاده کرد.حتی اقلیت ضعیف هم می توانند امکان ایجاد فضای نسبتا وسیع برای دور آتی سیاسی در کشور فراهم بکنند.بد نیست با نگاهی به افراد حاضر در صحنه به اردوگاه جناح افراطی و تندرو راست تعلق ندارند تفکر اصلاحی در چارچوب قانون اساسی و ارزش های نظام دارند به انتخاب آنان پرداخت.من به همه ی وبلاگ نویسان اصلاح طلب استان پیشنهاد می دهم در اولین فرصت از بین کاندیداهای فعلی افراد مناسب حال اصلاح طلبان را به مخاطبین خود معرفی نمایند.
ه)- منتظر نظرتان هستم.
موفق باشید.
اما این شکست نعمت است که در فاز آزمون خطای جریانات سیاسی کشور یک نکته را واضحاْ زمزمه می کند: اصلاح طلبان به بلوغ خواهند رسید .چون در گذر ایام داریم موهای خود را سپید می کنیم.تجربه اندوزی ما را محافظه کارتر و در عین حال منسجم تر می کند.دل به تلاش خود می بندیم و می دانیم که روح زمان با جنبش اصلاح طلبی است.این کشور ارزشمند و راه امام (ره) تداومش در گرایش قلبی به مردم و رای مردم است.در بین مردم هستیم و شرمساری خیلی ها را می بینیم.شرمساری از قضاوت ها نا عادلانه ای که به تصمیمات نادرست می انجامد.
اما چاره ای جز سازگاری برای برنامه ریزی مردم گرایانه در بستری از برنامه های توسعه ی اقتصادی بر بالهای توسعه ی نیست.مردم در شرایط اضطار نباید تصمیم بگیرند.این وظیفه ی نخبگان هست که مردم را از شرایط اضطراری به وضعیت عادی تصمیم گیری راهنمائی بکنند.رقیب دوست دارد مردم در استرس روحی جدائی از دامان مادر اصلاحات در حالت قهر و آشتی تصمیم بگیرند.شما این اجازه را ندهید.
شما چه فکر می کنید؟
کجای کار عیب دارد ؟
آذربایجان غربی تا انتخابات هشتم
چنین بی سروسامانی در حوزه ی تشکیلاتی –حزبی اگرچه به نفع کاندیداهای مستقل خواهد بود که در مرزجناحین سیاسی بند بازی می کنند ولی به دلیل تکیه ی چنین نمایندگانی به محافل خاص قدرت ،نهایتاً مردم از چنین انتخاب های نفع نخواهند برد.بویژه استان آذربایجان غربی که در عرصه ی انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی گرفتار کشمکش های قومی –مذهبی و رسوبات جریان های سیاسی گذشته بوده است ؛ این چنین وضعیت بلاتکلیفی سیاسی در عرصه های تشکیلاتی –حزبی چندان مناسب حالش نخواهد بود.
در این نکته نباید شکی داشت که حرکات منسجم سیاسی در قالب فعالیت گروه های شناسنامه دار سیاسی که عملکرد مشخص ،قضاوت شده و امتحان داده ای در برابر افکار عمومی دارند؛به شکل گیری فضای سالم سیاسی و در نهایت انتخاب درست و صحیح مردم منتج خواهد شد.گروه های سیاسی از چپ و راست تا اصلاح طلب و محافظه کار عملکرد مشخصی در پیشگاه مردم استان داشته اند؛ همچنان که افراد از طیف ها و محافل مختلف استان کارکردشان در معرض قضاوت مردم قرار دارد! اما فعالیت حزبی و تشکیلاتی امکان قضاوت عمومی عینی تری برای افکار عمومی فراهم می سازد که انتخابات مبتنی بر حضور متنفذین فاقد چنین ویژگی است.
ولی در این لحظه از تاریخ سیاسی در استان نمی توان تشکیلات سیاسی مستقل بومی و منطقه ای را معرفی کرد که ضمن همبستگی با تفکر و عمل سیاسی با جناح های عمده سیاسی کشور بتواند چارچوب های محلی و منطقه ای را نیز رعایت نماید.بدین معنا که ضمن همبستگی فکری با گروه های عمده ی سیاسی کشور ،جهت گیری مشخص محلی داشته باشند که بتوانند اهداف منطبق با نیاز های استانی و منطقه ای را پیگیری نمایند.خیلی از تشکیلات سیاسی استان علاوه بر آن که شعبه مینیاتوری تشکیلات مرکزی ملی هستند ؛فاقد هر نوع خصلت ،ویژگی و اولویت های محلی – منطقه می باشند. حتی برخی از این گرو های سیاسی که در زمان انتخابات مختلف به شکل فصلی فعال می شوند حتی در عرصه ی ملی نیز شناسنامه شفافی ندارند و بگذریم از برخی تشکیلات سیاسی شناسنامه دارهم که تعداد اعضاء آنها به عدد انگشتان دست نمی رسد و بیشتر احزاب خانوادگی هستند تا تشکیلات فراگیر سیاسی.حالا فاجعه آن جا خواهد بود که چنین تشکیلاتی با فرستادن نمایندگانی به استان ها ،تشکیلات و شعب محلی نیز برای خود دست و پا بکنند!
استان آذربایجان غربی از این حیث دارای جایگاه ممتازی می باشد که گاهی افراد بسیار پایین دست از نظر سواد و سبقه ی سیاسی داعیه ی میدان داری هم می کنند و در اتاق های فکر اصولگرایان خود را ناف تصمیم گیری های سیاسی استان می انگارند.
اگر بپذیریم که در حال حاضر فعالیت شناسنامه دار سیاسی در کشور به دلیل رویکرد بعضی افراد صاحب منصب از هزینه های بالای برخوردار بوده است که آذربایجان غربی نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد ؛بایستی این نکته را روشن نمائیم که اولاً چرا این استان از حیث فعالیت های سیاسی متشکل عقب مانده تر است ؛در ثانی فرا راه پایان دادن به چنین وضعیتی چیست؟
یکی از مشکلات استان در دست یابی به توسعه ی سیاسی در جنبه های حزبی ،نبود« گرو های مرجع سیاسی» که بتوانند در غیاب احزاب قدرتمند سیاسی افراد سیاسی طیف خود را حول اهداف مشترک سازماندهی بکنند و نظر و ایده ی آنها فصل الخطاب برای اکثریت افراد آن طیف سیاسی باشد.این نوع فقر در گرو های مرجع در هر دو طیف سیاسی استان به چشم می خورد.یعنی اصولگرایان در همان حد اصلاح طلبان این ضعف را دارند.بطوریکه حتی پس از گذشت چندین سال از دوره ی فعالیت امتی ها و ولائی ها هنوز جریان مقتدری نتوانسته آن خلاء سیاسی را در استان پر بکند.در این چند سال هم اگر حرکت هائی در استان شکل گرفته است بیشتر ظهور افراد بوده است که در خلاء تشکیلات قدرتمند سیاسی عرض اندام نموده اندو سپس از آسمان سیاسی استان ناپدید شده و حداکثرش به کسب مسوولیت های در مرکز موفق شده و استان و هر چه در آن هست را به دست تقدیر سپرده اند.این در حالی است که از هر دو طیف سیاسی افراد صاحب نامی بوده اند که اگر علقه و ارادت ورزی محلی داشتند و چشم طمع به مناسب تهران نمی دوختند و جا پای محکمی-تشکیلاتی- در استان با هم طیف های خود در استان بر پا می کردند این چنین در پگاه انتخابات مجلس هشتم بی سرو سامانی در اردوگاه هر دو طیف شاهد نمی بودیم.البته این به معنای فردمحوری نیست بلکه تاکید بر نقش افراد مرجع در سازماندهی سیاسی است.نتیجه ی حاکمیت چنین وضعیتی ،حاکمیت تفکر قومی و قبیله ای است که در نهایت افراد متنوع با سلایق و تفکرات مختلف به مجلس راه می یابند که هنوز پس از سی سال از پیروزی انقلاب شکوهمد انقلاب اسلامی نتوانسته اند یک پل بر روی دریاچه ی ارومیه بسازند.حالا بگذریم که که محصول عمل دیگر مسولان در سایر عرصه ها نیز دست کمی از این حوزه ندارد.
کوتاه سخن آن که اگر چه تا انتخابات هشتم زمان چندان باقی نمانده است ولی باید همه ی گرو ه ها و طیف های شناسنامه دار استان از قالب و شکل محفلی خارج شده پوست انداخته و از همین حالا مواضع خود را برای مردم تبیین نمایند.این مواضع ضمن داشت کلیات مواضع گرو های سیاسی ملی باید رنگ و بوی محلی هم داشته باشند.این وظیفه ی همه فعالین سیاسی استان است که تشکیلات ملی مربوطه را از زوایای گوناگون مشکلات منطقه ی خود آگاه سازند. تکرار مواضع سیاسیون ملی اگرچه لازم است ولی کافی نیست .حتی در برخی موارد به دلیل تفاوت مطالبات مردم از مسولین دردسر ساز هم است.نباید فکر کنیم که حتما در قد و قواره ی خاتمی،کروبی،هاشمی،باهنر،لاریجانی و... در استان ظاهر شویم مهم آن است که ضمن مشخص کردن خط و خطوط خود از طیف های دیگر به طور شفاف و واضح از مواضع حزب خود در قبال توسعه ی استان خود به مردم بگوئیم.این عملکرد خیلی روشن بینانه مردم را نسبت به خصلت های بومی حزب شما روشن خواهد کرد.
حقیر به عنوان یک روزنامه نگار محلی که پیگیر مطالبات مردم منطقه ی خود از مسوولین هستم بیشتر دغدغه ی رویکرد مردم محور احزاب را دارم.در واقع مهمترین تکلیف من خاطر نشان کردن تکالیف دیگران در برابر مردم منطقه است.برای ما پیروزی کدامین گروه سیاسی مهم نیست ؛مهم در نهایت عملکرد نفع رسان آنها به مردم است که به ماندگاری عمل و قدرت سیاسی آنها هم کمک خواهد کرد.
من فکر می کنم گرو های سیاسی و مردم پی برده اند که اگر می خواهند محافل فعال سیاسی وابسته به عمر و زید ها را از صحنه ی عمل سیاسی کنار بزنند بایستی خود دست بالا زده و شناسنامه دار وارد عرصه ی فعالیت های سیاسی شوند.اگرچه چنین رویکردی دیر پاسخ می دهد ولی درختی ریشه دار خواهد بود که میوه و ثمره ماندگاری را به آیندگان استان تحویل خواهد داد.
اونوتما منی!
...بیلیرم دونیادا وفالی یوخدور
انسانلار ایچینده مثالی یوخدور
هر زامان باخیشدا سلامی یوخدور
***
اما یئنه ده حسرته دالمیش
قاناتی قوللاری سینمیش قوش کیمی
آختاریر، چالیشیر بیر جور یول تاپا
بو قفس دارلیغیندان قورتارا ،قاچا
***
بو حزین گونلرده ،سویوق ایللرده
بیلیرم یالنیز سن یادیمدا وارسان
قارانلیق گئجه مه سن
ایشیق سالارسان
شیرین سوزلرین له
آجیمی آلارسان
بو حسرت گونلرین ده ایستیرم یاوروم
اونوتمامنی ای ائلیمین روحو
اونوتما منی...!
نقد یا هجویات داوودی،معاون اول دولت نهم
انتقاد و بررسی نقادانه ی عملکردها و افکار صاحبان قدرت امری بسیار پسندیده است که در هر زمان و مکانی به تعدیل مناسبات قدرت با مردم و اصلاح امور انجامیده است.هر نوع اندیشه ی نقادانه ای که منصفانه و بدور هر نوع شائبه و غرض ورزی به نتایج عملکرد های افراد مسوول به پردازد ،قابل نقدیر است.اما خیلی از عملکردها را نمی توان از خاکسترهای میدان جنگی که پیروزمندان تنها علت پیروزی خود را هوش و ذکاوت بالای خود دانسته و علل دیگر را نمی پذیرند ؛ عادلانه قضاوت کرد.زیرا سایه ی شمشیر در آن بالا چاره ای جز تسلیم تجویز نمی کند و در این جاست که دل ساده لوحان را با عدول از مسلمات علمی تنها گذاشت تا تیر تقدیر هوش رفته را به آنها باز آورد.
اما وقتی برخی اظهار نظر ها را از سوی برخی افراد به ظاهر موجه که گیسی سفید کرده اند می شنویم خیلی سوال در ذهن مخاطبین شکل می گیرد که چرا این افراد خدا را فراموش کرده اند ولی همین اظهار نظرها باطن آنها را ظاهر می سازد. باید امیدوار بود که مردم هرگز به افرادی که آنها را به محرم و نامحرم تقسیم و زمانی آنها را خودی و غیرخودی می نامند ؛همیشه بها نخواهند داد.
ولی اقای داوودی معاون محترم اول دولت نهم به مردم باید این پاسخ بدهند که معیارشان از نامحرم کیست که قاطبه ی برنامه ریزان دولت قبل در زمره ی آن قرار گرفته اند و معیار محرمیت چیست که دولت نهمی ها بدان صفات آراسته اند. شاید در عرصه ی سیاست از مخالفین،احزاب مقابل،رقبا و یا نیروهای اثرگذار داخلی و خارجی به عنوان افراد موثر در فرایند برنامه ریزی نام برد ولی در این عرصه تقسیم مسوولین به محرم ونا محرم دیگر از کدامین جایگاه حقوقی و یا حتی ارزش گذاری انقلابی برخوردار است.
اما بحث دیگر که خیلی مهم است مطرح شود که چرا دولت فعلی به جای استفاده ی مناسب وصحیح از این همه وسایل ارتباط جمعی کثیر که در اختیارش گذاشته اند و تعریف و تمجید ازاز ابتکار و خلاقیت های خود در خصوص حل مشکلات مردم که شعار آن را داده بودند وقت خود را به ناروا گوئی به مسوولین دولت قبل تلف می کند.
من فکر می کنم هیچ فرد عاقلی نباید در این وا نفسای چالش های سیاسی که کشورمان به دلیل کم تجربگی مدیران دولت نهم بدان گرفتار آمده است راضی باشد که آتش تفرقه در کشور شعله ور شود.این قبیل مواضع نا آگاهانه کل خدمات به فرجام رسیده در کشور را زیر سوال می برد.از طرفی این دولت انقلابی چرا به ارائه ی عملکرد خود نمی پردازد که رای دهندگان به آنها امیدوارتر ازگذشته و در تصمیم خود راسخ تر شوند؟
این جمله را به خاطر داشته باشیم:
آنها از هر نوع موفقیت در حوزه ی اجرا ناامید شده اند.
